تبليغاتX
باز باران بارید..خیس شد خاطره ها..مرحبابر دل ابری هوا..هرکجاهستی باش آسمانت آبی..وتمام دلت ازغصه دنیاخالی تنـــها و دل تنگــــــم
قالب وبلاگ

تنـــها و دل تنگــــــم
پت نامی داتاری گی هان شات بوت 
این پست ثابته ، از بعد از این بخوانید

" پـــــــــــــــــدر "

پــــدر رفت ودلم لبریـــــز از درد

تمـــــام برگهای بــــاغ شد زرد

صـــدایی ملتمس در باغ پیچید

پدر محض خدا یک لحظه برگرد


[ پنجشنبه 24 آذر1390 ] [ 0:13 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]

مـــــــــــادر

مادرم . .

مادرم

تو رفیع ترین جاذبه در عالم خلقتی

که از وجودت واژه ایثار شرمسار حضورت

وعشق ، شبنم گونه هایت

وتو . . .

عالی ترین معبدی که بعد خالق شایسته سجده ای

مادرم روزت مبارک

[ پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 ] [ 12:26 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]


سرنوشت

بعضی آدمها خودشون ، سرنوشتشون رو میدن دست آدمهای دیگه

بعد گلایه ها از زمین و زمان شروع میشه

بیاییم... بیاییم

با کمی اندیشه درست 

اشتباه نکنیم

و دیگران را مقصر نکنیم

تا خود را تبرئه کنیم

هر اتفاقی را دراندیشه خود جستجو کنیم


[ یکشنبه 27 فروردین1391 ] [ 14:25 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]

ایران من ( بدون شرح )

از 5000 سال پیش



[ یکشنبه 27 فروردین1391 ] [ 13:13 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]

تا کی نیندیشیم؟

هر روز و همیشه به آینده می اندیشیم!

اما غافل از امروزیم ...

و فراموش می کنیم که...!

امروز همان آینده دیروز است که در انتظارش بودیم .

وچه جالب!

باز در انتظار فرداییم.


[ سه شنبه 22 فروردین1391 ] [ 16:7 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]





سال نو مبارک

این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم

سبزه را با یاد روی سبزه ات

سمنو به یاد شیرینی لبخندت

سایه دانه به رنگ چشم هایت

سرکه با یاد ترشی مهربانیت

سیب با یاد تردیه گونه هایت

سکه با یاد درخشش قلبت

سیر با یاد تندی کلامت

وکلامی به آشنایی نگاهت (دوستت دارم)

[ یکشنبه 28 اسفند1390 ] [ 12:40 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]


گاه باران همه دغدغه اش باغچه نیست

گاه از غصه ی تنها شدنش می بارد


[ سه شنبه 9 اسفند1390 ] [ 20:55 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]

خواستن

خوب اندیشه کن

خدا آنچنان که تو از او می خواهی عطا می کند

پس بزرگش دار

و

بیش بخواه

و در راه آن ، قدم ها را محکمتر بردار

فردا از آن توست

اگر امروز اندیشه کنی

[ پنجشنبه 4 اسفند1390 ] [ 14:59 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]

دوستی

دوست داشته باشیم وعشق بورزیم

دوستی باشیم

نه مثل باران که گاه ببارد وگاه نبارد

مثل هواباشیم آرام ، درجریان وهمیشگی

برای آنانکه باید بمانند

( روز عشق و دوستی مبارک )

[ دوشنبه 24 بهمن1390 ] [ 23:19 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]


وقتی آرزویی داری

برای رسیدن به اون

نباید فقط دنبال آرزوت باشی

باید دنبال اون باشی که تو رو به آرزوت می رسونه

بعد فقط ...

دستت رو دراز کن

یکی دستت رو میگیره !


[ سه شنبه 11 بهمن1390 ] [ 0:11 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]

من ایرانیم
من از دورترین جاده تاریخ آمده ام
و چشم به آینده دارم
ایرانیم من
به وسعت تاریخ تکیه گاهی دارم محکم
و خدایی دارم که  همراه من است
با همراهی او تاریخ را عبور می کنم
من آماده ام ..
گرچه تنهایم اما...!
با خدا راه میروم
چون دستانم در دستان اوست
[ پنجشنبه 6 بهمن1390 ] [ 12:36 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]

میدونی . . . میدونی . . .

زمستون همون پاییزه که از تمام

سختیها 

رنجها

و مشکلات

زندگی رو سفید شده و سربلند از آزمایش بیرون اومده

[ پنجشنبه 6 بهمن1390 ] [ 11:20 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]


تقدیر
تقویم انسانهای عادیست
 و

تغییر

تدبیر انسانهای عالی

[ جمعه 9 دی1390 ] [ 11:54 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]

چندی پیش سعادتی نصیبم شد تا از کناره روزگار پای درس استادی حاضر گردم که مرا مجذوب خود ساخت لازم دیدم بپاس قدردانی از این بزرگ مرد با ذکر شعر و کوتاه از زندگینامه ایشان قدم در شکرانه این دیدار گذارم


ما گرچه از شكوه كسي كم نمي كنيم

گردن به جز براي خدا كم نمي كنيم

اهل صراحتيم و در اين روزگار تلخ

لبخند گنگ و گريه ي مبهم نمي كنيم

در اين كوير تفته اگر داغ هم شويم

خود را ذليل منت مرهم نمي كنيم

خون مي خوريم با گذر از خون ديگران

شوكت براي خويش فراهم نمي كنيم

آلوده گر شود به غباري ز منتي

حتي نظر به كوثر و زمزم نمي كنيم

اي سيب هاي شيطنت آلود گم شويد

ما اقتدا به حضرت آدم نمي كنيم


دکتر کاووس حسن‌لی اول خردادماه ۱۳۴۱ در روستای «قنات‌نو» از توابع شهرستان خرم‌بید در استان فارس چشم به دنیا گشود.وی تحصیلات مقدماتی را در صفاشهر و دوسال دانشسرا را در آباده گذراند. سپس در سال ۱۳۶۳ به دانشگاه شیراز راه یافت و در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی، دوره‌هاي کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری را به پایان برد. در سال ۱۳۷۸ با درجه‌ی استادیار عضو هیأت علمی بخش زبان و ادبیات فارسی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شیراز شد و در مدت زماني كوتاه (سال ۱۳۸۹) در همان دانشگاه به مرتبه‌ی استاد ارتقاء یافت. دکتر حسن‌لی از نویسندگان پرکار و جامع الأطرافی است که در حوزه‌های گوناگونی قلم زده و آثار بنیادین و ماندگاری از خود به جا نهاده است که از دیدگاه حجم اوراق، وزن علمی، نکته بینی و دقت نظر، بسيار قابل توجه است. وی همچنین در قلمرو مدیریت در عرصهٔ آموزش و فرهنگ، از چهره‌های شاخص و برجسته‌ی ايران به شمار می‌آید

[ پنجشنبه 8 دی1390 ] [ 12:21 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]
نگه كردم تو را دیدم  ، چه گویم با تو خندیدم

ندانستی كه این بیچاره دل حیران مستی های دیروز است

ندانستی كه مدهوش شراب آتشین آتش افروز است

 

صدا كردی مرا !  گفتم ، چه گویی خوب نشفتم !

ندانستی كه این بیچاره جان، دل تنگ عشقی خانمان سوز است

ندانستی كه مجنون كلام مهربانی مهر آموز است

 

چه گویم با تو اكنون من، من بیچاره مجنون من !

نمی دانی كه من در میكده از پای تا سر مست رقصیدم

نمی دانی كه فهمیدیم كه هیچ از از عالم باقی نفهمدیم

 

فنا كردم تو را گویم ، كه پنهان می كنم رویم

ندانستی كه دانستم من معشوق با عاشق چه ها كردم

ندانستی كه من غافل چه ها با عاشق بی مدعا كردم !

 

[ پنجشنبه 8 دی1390 ] [ 12:14 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]

فقط ...

تقديم به آنكه بودنش را براي هستي ام هديه داد

***************

به انتها رسيده ام

                        فرياد را...

در پيچ وخمِ انتظار

با كوله باري از دلهره

و وجودي پر ترديد

زندگي را در امتداد

                      به نظاره نشسته ام

وبه پايان مي انديشم

شايد ... شايد

باز آيي

وسفر را

به فلسفه عشق

و واژه  محبت

وحسِ غريبِ تنهايي

به ...

            بودنت معنا كني

... بودن را اِحساس كنيم

وفاصله ها را

به واژه ابديت

                هديه كنيم

مي شود ...؟

                 كه ما ... !

مرودشت

شهريور 85

[ شنبه 3 دی1390 ] [ 18:48 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]
نام تو را آورده ام دارم عبادت می كنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت می كنم

دستت به دست دیگری از این گذشته كار من
اما نمی دانم چرا دارم حسادت می كنم

گفتی دلم را بعد از این دست كس دیگر دهم
شاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت می كنم

رفتم كنار پنجره دیدم تو را با ،،،،، بگذریم
چیزی ندیدم ، این چنین دارم رعایت می كنم

من عاشق چشم توام ، تو مبتلای دیگری
دارم به تقدیر خودم چندیست عادت می كنم

تو التماسم می كنی جوری فراموشت كنم
با التماس اما تو را به خانه دعوت می كنم

گفتی محبت كن برو ، باشد خداحافظ ولی
رفتم كه تو باور كنی دارم محبت می كنم
مریم حیدرزاده


[ شنبه 3 دی1390 ] [ 12:2 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]


مرد بیگانه به فریاد بلند گفت :

آی مردم  !

            چه کسی غم دارد ؟

غم او را بخرم 

هیچ کس حرف نزد

سخنی پیش نراند

نه از آن روی که غمگین کم بود

یا که اصلا نبود

بل . . . بدان روی که هر کس در دل

با تمسخر می گفت :

چه کسی ثروت آن را دارد

که چنین غمها را

که سترگند وبزرگ

بخرد از مردم

مرد بیگانه بپنداشت غلط

که کسی غمگین نیست

رفت . . .

رفت تاجای دگر غم بخرد

[ شنبه 3 دی1390 ] [ 11:51 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]

شیعیان ماه محرم سر رسید

از غمش ماه ، نقاب بر سر کشید

روز قد قامت برای ذکر حق

غلطه در خون زاده حیدر رسید

شعر از نویسنده وبلاگ 90

[ چهارشنبه 23 آذر1390 ] [ 23:33 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]


(حسرت)

آنگاه ...

كه چشمانِ منتظرم

در انتظار بود

و افقِ دور را

در حسرتِ تو

                      به نظاره نشسته بود

واشكِ چشمانم

راه را

         كَم كَم

                      آب پاشي مي كرد

آمدي وپُر بودي از ترديد

ومن ...

                         خامِ يك سلام

وتو ...

                   دريغ ز يك كلام

سكوت بود وسكوت

حسرت وآه مُدام

وهنوز چشمِ من

به دور دستِ انتظار

كه توبرگردي

كه ...

           چه خيال...

گیتی نژاد

تهــــران  

  خرداد81

[ چهارشنبه 16 آذر1390 ] [ 20:24 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن
 
ابتدای یک پریشانیست حرفش را نزن

 گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو
 
چشم هایم بی تو بارانیست حرفش را نزن

 آرزو داری که دیگر برنگردم پیش تو
 
راهمان با اینکه طولانیست حرفش را نزن
 
دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
 
دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن
 
خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی
 
این شکستن نا مسلمانیست حرفش را نزن
 
حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام
 
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن

[ یکشنبه 13 آذر1390 ] [ 9:30 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]

کلام ساده


با یک غزل ساده میتوان سرود

نادیده ایم ودل زعالم همی ربود


آن کس که انتظار او عادت دل است

هیچ کس جز مهدی فاطمه نبود


سروده: اصغر گیتی نژاد زمستان 88


[ جمعه 11 آذر1390 ] [ 23:37 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]

تقدیم به آنکه بهترین است مرا


اول نامه سلام وازخدابگم برات

که همیشه ، همه جا باشه باهات


دوم از عشقت بگم ، عشق پری

که برام از همه کس عزیز تری


سوم از مهر و وفات ، مهربونی

بخدا تاعمری دارم توخاطر من می مونی


بیا تا با همدیگه  از وفا بگیم 

همه چیز هستی برام تو زندگیم


روزای اول آشناییمون

گفتمت دوست داری پیش من بمون


دیگه تو عشق وصفا کم نداری

نکنه بری وتنهام بذاری


تو بری دلم بهونه می گیره

بخدا اون بی تو کم کم می میره


تا با هم باشیم دلامون میشه شاد

بگو غم توزندگیم هرگز نیاد.

سروده اصغر گیتی نژاد 84





[ جمعه 11 آذر1390 ] [ 15:58 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]

شعر جدایی

شبانه با من عاشق نخوان شعر جدایی را
به یاد آور فقط یک بار تو روز آشنایی را
همان روزی که گشتم عاشق چشمان پاک تو
نمی دانستم اکنون می نوازی بی وفایی را
مگو با من دگر از رفتن و از بازی تقدیر
که من باور ندارم طعم تلخ بی نوایی را
نخوان از وا ژه های تلخ پرواز و صعود و اوج
که من طاقت ندارم درد سخت بی صدایی را
حضور سبز تو در خاطراتم تا ابد با قیست
کنار تو نویسم روی قلبم نام زیبای رهایی را


[ یکشنبه 6 آذر1390 ] [ 13:54 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]

باید زندگی کنیم وبه کودکی بیندیشیم که :

آسمان را سیاه نقاشی کرد تا پدرش در زیر آفتاب نسوزد

به درختی بیندیشیم که :

سایه اش را از سر هیزم شکن هم بر نمی دارد

به خودمان بیندیشیم !

چرا . . . !

چرا ... که

چه زود دیر می شود

[ یکشنبه 6 آذر1390 ] [ 13:2 ] [ اصغر گیتی نژاد ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ در حال تکمیل به مرور بوده وامیدوارم بتوانم در مدتی کوتاه خواسته عزیزان را برآورده کنم
پيوندهای روزانه
امکانات وب
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

تبلیغات پیامکی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جستجوگر گوگل
 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ

ما را به دوستانتان معرفی کنید
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:
نام شما:
ایمیل شما:

برای دریافت کد کلیک کنید

شما می توانید با انتخاب شبکه ی دلخواه آن را به صورت
آنلاین در پلیر خود تماشا کنید

ایران رمان